محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

226

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ذكر گويندهء سخن ديگر : و سخن ديگر كه گفته‌اند فرشتگان وقتى به سدوم نزديك شدند دختر لوط را ديدند نه خود او را . از روايت ابن مسعود و جمعى از اصحاب است كه از پيمبر صلى الله عليه و سلم آورده‌اند كه چون فرشتگان از پيش ابراهيم در آمدند و سوى لوط روان شدند نيمروز آنجا بودند و چون نزديك جوى سدوم رسيدند دختر لوط را ديدند كه براى كسان خود آب مىگرفت ، لوط دو دختر داشت كه نام بزرگتر ريثا و نام كوچكتر رعر بود . فرشتگان به دختر لوط گفتند : « دختر ، ما را منزل توانى داد ؟ » دختر گفت : « بلى ، ولى بايستيد و به دهكده در نيائيد تا من بيايم . » كه از قوم خويش بر آنها بيم داشت . و دختر پيش پدر رفت و گفت : « پدر جوانانى بر در شهر ترا مىجويند كه نكوصورتتر از آنها نديده‌ام ، نكند قوم تو بگيرند و رسواشان كنند . » و چنان بود كه قوم به لوط گفته بودند مردى را مهمان نكند . گفته بودند بگذار مردان را ما مهمان كنيم و لوط آنها را به خانه آورد و كسى جز اهل خانه لوط خبر نشد و زن او برفت و قوم را خبر كرد و گفت : « در خانهء لوط مردانند كه هرگز مانند آنها نكو صورت نديده‌ام » و قوم دوان سوى آنها آمدند و چون به نزد لوط رسيدند گفت : « اى قوم از خدا بترسيد و مرا در كار مهمانانم سر شكسته نكنيد مگر خردمندى ميان شما نيست ، اينك دختران من براى آنچه شما خواهيد پاكيزه ترند . » و آنها گفتند : « مگر نگفته بوديم كه مردان را مهمان نكنى ميدانى كه به دخترانت حق نداريم و ميدانى كه منظور ما چيست ؟ »